Connect with us

بی بی سی فارسی

نگاهی به سرگذشتِ زبان و خط فارسی در روزگار ما

Published

 on

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۱)
خط

Getty Images

در آستانه سده نویِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود. صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند که بمرور در وبسایت بی‌بی‌سی فارسی منتشر می‌شوند. در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

Getty Images

دورانِ تجدد برایِ ما ایرانیان یعنی دورانی که همانندِ همه‌ی سرزمین‌ها و مردمان و فرهنگ‌های روی زمین در تماس با تمدنِ مدرن اروپایی و در پیروی و تقلید از آن آغاز به پوست انداختن و “متجدد” (مدرن) شدن می‌کنیم. این روندی ست که از میانه‌های سده‌ی نوزدهم میلادی، در اوجِ گسترشِ کولونیالیسم اروپایی در قاره‌ی آسیا، از طبقات بالای جامعه آغاز می‌شود و سپس رفته-رفته لایه‌های پایین‌تر را نیز در بر می‌گیرد.

بر اثر این روند، آرام-آرام شکل و سازمایه‌یِ (material) رخت-و-لباس و خورد-و-خوراک، همگام با شیوه‌های رفتارهای اجتماعی و آدابِ نشست-و-برخاست در لایه‌‌ای از اشرافیّت “فرنگی‌مآب” می‌شود. تا آن که به تقلید از “فرنگستان”، با کُپی‌برداری از نهادهای مدرن اروپایی، سر-و-کله‌ی نهادهای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگیِ تازه‌ای نیز پیدا می‌شود که در ذهنِ پیشاهنگانِ این جریان، یعنی “منورالفکران”، نشان از زندگانیِ انسانِ “خردمند” و “مترقّی” دارند. بر چنین بنیادی، هرچه پیشتر می‌آییم دگرگونی‌ها شتاب بیشتری می‌گیرند.

و اما در این میانه زبان و نوشتار هم نمی‌توانست به همان شکلِ جهانِ سنتی دست‌نخورده سرِ جای خود بماند. زیرا، در این روندِ دگرگونی‌های بنیادی، زبان و نوشتار، که بُردارِ فرهنگ اند، ناگزیر از دگرگون شدنِ آن تأثیر می‌پذیرند و خود از مایه‌هایِ فرهنگی تازه که از “فرنگستان” می‌رسد، بارور می‌شوند و به صورتِ عواملِ شتاباننده‌یِ تحرکِ اجتماعی تازه درمی‌آیند. سرآغازِ جدّی و پیوسته‌ی این دوران را، به معیارِ تاریخِ جهانی، می‌توانیم از نیمه‌های سده‌ی نوزدهم بدانیم، برابر با آغاز پادشاهیِ ناصرالدین شاهِ قاجار و ادامه‌ی پنجاه‌ساله‌ی آن.

این دوران روزگاری ست که کولونیالیسم اروپایی، که از یافتن و گشودنِ “سرزمین‌هایِ ناشناخته” (terra incognita) در قاره‌های امریکا و افریقا و اقیانوسیه فارغ شده، میخِ نفوذ و فرمانروایی خود را در بخشِ عمده‌ی قاره‌ی آسیا می‌کوبد. و نه تنها ژنرال‌ها و شارژدافرها به نامِ نمایندگانِ ارتشی و سیاسیِ دولت‌هاشان، که خیلِ جهانگردان و سوداگرانِ‌شان نیز از سر کنجکاوی و تماشای مردمانِ عالم‌های دیگر و نوشتن سفرنامه، یا برای داد-و-ستد و سودجویی، این قاره را درمی‌نوردند. افزون بر ایشان، در پیِ انقلابِ علمی، که سودای شناختِ همه‌چیز را بر روی‌ کره‌ی زمین دارد، جانورشناسان و گیاه‌شناسان و زمین‌شناسان‌شان برایِ شناختِ هرچیزی که در عالمِ طبیعی در سویِ دیگرِ زمین یافت می‌شود، به این قاره سرازیر می‌شوند.

و دوشادوشِ ایشان مردم‌شناسان و باستان‌شناسان و زبانشناسان‌شان، در پی سودای آرام‌ناپذیرِ “روحِ علمی” مدرن برای کشف و شناختِ همه‌چیز و همه‌کس بر روی زمین. از این پس، در این روزگارِ آغاز سروریِ انسان بر کره‌ی زمین یا روزگارِ آنتروپوسن (anthropocene)، به اصطلاح پارین‌شناسان (paleontologists)، و، در حقیقت، سروریِ انسانِ پیشاهنگِ جهانِ مدرن، یعنی انسان اروپای غربی، انسانِ پرچمدار انقلابِ علمی و صنعتی و کولونیالیسم، همه‌چیز، از جمله زبانها و زبان‌نگاره‌ها نیز سرگذشت‌های تازه می‌یابند. کولونیالیسم اروپایی با کشف و تصرفِ سراسری قاره‌های امریکا و افریقا و استرالیا و نیز دست‌اندازی بر بخشِ بزرگی از پهناورترین قاره‌ی زمین، یعنی آسیا، برای تمامیِ مردمانِ بومیِ این سرزمین‌ها سرگذشتِ دیگری رقم می‌زند. هنگامی که پای کولونیالیست‌های اروپایی به این سرزمین‌ها باز شد، در بخش عمده‌ی این قاره‌ها مردمان بومی همگی زبان داشتند، اما زبان‌نگاره (خط) نداشتند. و از این بابت مردم‌شناسان فرهنگ‌هاشان را فرهنگ‌های “نانویسا” (nonliterate) نامیده اند ، یا همان “فرهنگ‌های ابتدایی” (primitive cultures).

زبان باز

BBC

در روندِ کولونیگریِ (colonization) قاره‌های دیگر به دست اروپاییان، در درازنای سه-چهار قرن، از قرنِ شانزدهم به این سو، با مهاجرتِ میلیون‌ها نفر از مام‌کشور (metropolis)ها، یا سرزمین‌های مادری، در اروپا و ماندگار شدن‌شان در ماندگاه‌ها (کولونی‌ها)ی تازه در قاره‌های دیگر، چندهزار زبانِ نانوشتاریِ بومی از میان رفته اند و جای به زبان‌های کولونیالیست‌ها (پرتغالی، اسپانیایی، هلندی، انگلیسی و فرانسوی) سپرده اند. اما در قلمروِ تمدن‌های کهن آسیایی، مانندِ چین و ایران و هند و ژاپن، که فرهنگِ نوشتاریِ دیرینه داشتند، زبان‌های گفتاری و سنّتِ نوشتاری‌شان همچنان بر جا ماند. اما این زبان‌ها می‌بایست، در گفتار و نوشتار، خود را با ضرورت‌ها و نیازهای تازه‌ی گفتاری و نوشتاری‌ای دمساز کنند که پی‌آمدِ برخوردِشان با تمدن و فرهنگِ مدرنِ اروپایی و گرفتنِ سازمایه‌ها (elements) و فراورده‌های مادّی و ذهنیِ آن تمدن بود.

اروپای غربی با انقلابِ علمی، و به‌ویژه انقلاب صنعتی، و فراوردنِ سلاح‌های آتشین، در قرنِ نوزدهم چنان دستِ بالایی از نظرِ قدرتِ جنگی پیدا کرده بود که هیچ قدرتِ آسیایی با ابزارهای جنگاوری پیشامدرن توان ایستادگی در برابرِ آن را نداشت. همچنین، دستاوردهای علم مدرن و انقلاب صنعتی در ساختنِ کالاهای صنعتی در پایه و مایه‌ای بود که هیچ تمدن دیرینه دانش و مهارت‌های ساختنشان را نداشت. در نتیجه، به‌زودی آن تمدن‌ها از نفس افتادند و، از سویی، در زیرِ فشار قدرتِ کولونیالیسم اروپایی، و از سوی دیگر، جاذبه‌ی دستاوردهای تمدن مدرن، به دنبال صورتِ تازه‌ای از زندگی و رفتار و اندیشه رفتند که تمدن مدرنِ اروپایی پیشِ چشمِ ایشان می‌آورد.

در پایانِ قرن نوزدهم، جز ژاپن که با بسیج توان‌های انسانی خود و روی آوردن به علم و صنعت مدرن توانسته بود در تکنولوژی در میانِ ملت‌هایِ آسیایی توانمندی استثنایی پیدا کند و رفته-رفته از نظرِ قدرتِ ارتشی هماوردِ قدرت‌های اروپایی شود، دیگر قلمروهای تمدنی و فرهنگی آسیایی یا، به زبانِ سیاسی پادشاهی‌ها و امپراتوری‌ها، مستعمره‌ی رسمی قدرت‌های اروپایی شدند یا میدانِ نفوذ و دست‌نشانده‌ی آن‌ها. و با تمنایی که، به قولِ نویسندگان ما در اوایل قرنِ بیستم، برای “اخذِ تمدنِ فرنگی” در آنها پدید آمده بود، فرهنگ‌ها و تمامیِ شیوه‌های زیستِ بومی‌شان میدانِ نفوذِ فرهنگِ مدرنِ اروپایی شد. و در این جهت دگردیسی‌ای در آنها آغاز شد، که همانا سست شدن و چروکیدنِ پوسته‌ی تمدنی و فرهنگی‌ کهن و روییدنِ پوسته‌ی نوی “فرنگی‌مآب” یا روکشی از آن بر ایشان بود.

و اما، چنان که اشاره کردم، زبان‌ها و زبان‌نگاره‌ها هم با نقشِ بنیادی‌ای که در تولید و فرادادنِ علم و فرهنگ دارند، نمی‌توانستند از این روندِ جهانگیر اثر نپذیرند. همچنان که در اروپا، در پیِ انقلاب علمی و صنعتی و پدید آمدنِ نیاز به برساختنِ دستگاه‌های تِرم‌شناسی بسیار پهناور در میدان علوم طبیعی و سپس علوم انسانی، دو زبانِ پیشاهنگِ جهانِ مدرن، یعنی انگلیسی و فرانسوی، و به دنبال آنها ایتالیایی و آلمانی، همچنین دیگر زبان‌ها در اروپای شمالی و شرقی، به‌ویژه از سده‌ی نوزدهم، یعنی دورانِ جهشِ عظیمِ علوم طبیعی، پذیرای گستره‌ی بسیار پهناورِ واژگانِ مدرن شدند.

از سوی دیگر، از سده‌ی پنجم میلادی، با چیرگی کلیسای کاتولیک بر امپراتوری روم و قلمرو آن در اروپا، و گرویدنِ بسیاری مردمانِ دیگر، از جمله مردم بریتانیا، به دین مسیحی، همه‌ی این کشورها زبانِ لاتینی را به عنوانِ زبانِ کلیسایی و در پی آن زبان‌نگاره‌یِ لاتینی را برایِ نوشتار پذیرفتند. با خیزشِ جهانِ مدرن از سده‌ی شانزدهم، زبان‌های اصلیِ بوم‌گویشیِ (vernacular) این کشورها، مانندِ ایتالیایی، انگلیسی، و فرانسه، در جایگاهِ زبانِ علم و فرهنگِ مدرن رفته-رفته زبان لاتینی را، که در سراسر سده‌های میانه زبانِ رسمی دین و علم و ادبیات بود، کنار زدند و از قرنِ نوزدهم با شکل‌گیری دولت-ملت‌های مدرن زبان‌های نوشتاریِ بومی با زبان‌نگاره‌ی لاتینی به زبان‌های “ملی” بدل شدند. اگرچه ضرورت سازگار کردنِ زبان‌نگاره‌ی لاتینی با ساختارِ آوایی و نیز شیوه‌ی املاییِ هر یک از این زبان‌ها نیز سبب شد که هر یک، بنا به نیازهای خود، نشانه‌هایی بر آن بیفزایند، مانندِ accent در زبان‌نگاره‌ی فرانسه یا Umlaut در زبان‌نگاره‌ی آلمانی. و یا به‌کاربردنِ ترکیبی از نشانه‌های نوشتاری، مانند ch در زبان‌نگاره‌ی فرانسه و sh در زبان‌نگاره‌ی انگلیسی و sch در زبان‌نگاره‌ی آلمانی برای واجِ /ش/ که در زبان‌نگاره‌ی لاتینی نشانی نداشته است.

فارسی

Getty Images

زبانِ فارسی در برخورد با تمدنِ مدرن و زبان‌های آن

آنچه در آن پیشدرامدِ کوتاه آمد برایِ یادآوریِ این نکته است که “ما ایرانیان”، مانندِ دیگر ملت‌ها و تمدن‌های کهنِ آسیایی، از نیمه‌یِ سده‌یِ نوزدهم در زیرِ فشارِ قدرت‌هایِ اروپایی و نیز جاذبه‌هایِ تمدنِ مدرن، رفته-رفته از پوسته‌یِ دیرینه‌یِ تاریخی و فرهنگیِ خود به در آمدیم و زندگانیِ خود و هستیِ جهان پیرامونِ خود را از افقی نگریستم و فهمیدیم که تمدنِ مدرنِ اروپایی و علم و دانشِ آن در پیشِ چشمِ ما آورده بود. بنا براین، مسائلِ خود را، اگر بنا ست که به‌درستی بفهمیم، می‌باید از افقِ نگرشِ علومی بفهمیم که جهانِ مدرن فرا آورده است. با تجربه‌ی تاریخیِ شگفتی که به‌ویژه در همین چهل و اندی سال، در دورانِ پساانقلاب، کرده ایم، ثابت شده است که “علومِ” حوزوی و سنتی نه تنها برایِ شناسندگانِ علوم و جهان‌بینی‌های مدرن که رفته-رفته برای مردمِ عوام هم دیگر نه “علم” که جهل به شمار می‌آیند و “علما”شان نیز پاسدارانِ تاریخیِ خرافه و جهل.

از جمله‌ی مسئله‌هایِ رو-در-رویِ ما که ناگزیر با درگیر شدن‌مان با علم و شیوه‌یِ فهمِ مدرن پیش آمده است، همین مسئله‌یِ زبان و چه‌گونگیِ رفتار با آن و نیز زبان‌نگاره (خط، رسم‌الخط) برایِ زبانِ نوشتاری ست. زیرا، بنا به همان ضرورت‌هایی که برشمردیم، زبان و زبان‌نگاره‌ی فارسی نیز در این معرکه‌یِ شگرفِ درگیری با جهانِ مدرن و علم و صنعت و فرهنگ و جهان‌بینیِ آن نمی‌توانست به روندِ زندگانیِ گذشته‌ی خود همان گونه ادامه دهد و می‌بایست خود را با خواسته‌هایِ جهانِ مدرن در گستره‌ی فراگیرِ زبانِ، چه گفتاری چه نوشتاری، دمساز کند. از این‌رو بحرانِ زبانِ گفتار و نوشتار و “لال‌مانیِ” ما در این معرکه‌ی جهانی، در دلِ بحران‌هایِ سیاسی و اقتصادی و فرهنگی‌مان، برایِ چشم‌هایِ بینا جایِگاهِ نمایان و بنیادیِ خود را دارد. البته، باز باید یادآوری کرد که به سببِ انقلاب‌هایی که روندِ مدرنگری (modernization) در دو قرنِ گذشته، با روندی شتابناک و بی‌پروا، در بخشی از جهان در شکلِ زندگانیِ انسان پدید آورده، که “توسعه” نام گرفته، ما، کم-و-بیش، هنوز جزئی از آن بخش از جهان ایم که از دهه‌ی ١٩۵۰با عنوان‌هایی مانندِ “عقب‌مانده”، “توسعه‌نیافته”، و “جهانِ سومی” شناسانده شده اند.

باری، این روندی ست که هیچ قوم-و-قبیله‌ای در پرت‌ترین گوشه‌های کره‌ی زمین با ابتدایی‌ترین شکلِ زندگانیِ بشری نیز از نفوذ و اثرگذاریِ آن برکنار نمانده است. ناگزیر تمنایِ “توسعه” اساسی‌ترین خواسته‌ی مردمانِ آن بخش از جهان است که “توسعه‌نیافته” یا “رو به توسعه” شناخته می‌شوند. ولی اگر توسعه‌ی تکنولوژیک و ابزارهای علمی و فنیِ آن را می‌توان با سرراست رفتن به درگاهِ اروپایی‌ها و امریکایی‌ها و آموختنِ علم و تکنیکِ مدرن از آن جاها، از “کشورهای توسعه‌یافته” به سرزمینِ یا کشور خود فراآورد، یعنی همان کاری که ژاپنی‌ها از نیمه‌ی سده‌ی نوزدهم آغاز کردند و چینی‌ها و کره‌ای‌ها و ملت‌های دیگر آسیای شرقی از نیمه‌ی سده‌ی بیستم، مسئله‌ی توسعه‌یِ زبان، همچون بخشی ضروری از این روند را چه‌گونه حل کرده اند؟

باری، مسائلِ توسعه‌یِ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی را به اهلِ این علوم و صناعات و مدیریتِ فرهنگی واگذاریم و به مسئله‌ی توسعه‌ی زبان بپردازیم که درگیریِ ذهنیِ دیرینه‌یِ این نویسنده است. و این مقدمه زمینه‌ای ست برای طرحِ این مسئله که به دنبال یا در خلالِ طرحِ نظرهایِ کسانِ دیگر در باره‌ی مسائل کنونیِ زبانِ فارسی در این سایت دنبال خواهم کرد.

Advertisement

بی بی سی فارسی

هنر و فرهنگ هفته؛ صعود نسل تازه سینما، حل فرانکلین در جمکران، ناهار دادند به شما؟

Published

on

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۱)
ایارن

BBC

در سالگرد انقلاب در این هفته، جشنواره فیلم از چهره‌های دوران انقلاب و قبل از آن خالی شد، و از آثار جوانانی پر، که متولد دوران انقلاب بودند یا بعد از آن، حتی داوران. چنین شد که تنها ناظر و شاهد از دوران دور، مسعود کیمیایی، حاضر نشد به مراسم برود اما فیلم ساخته او که یک نوستالژی فرهنگی از سال‌های مصدقی است، راه خود گشود.

و هفته جز این‌ها نیز تکان‌ها داشت. اول این که جای بنیانگذار فرانکلین به کتابدار جمکران سپرده شد و در شادمانی هفته سالگرد انقلاب، مجلات گرچه چهره آراستند اما خبرهای آخر هم برایشان ناگوار بود و زیر لب گفتند پیام رسیده که در فکر کار دیگر باشید. در این اثنا کتابفروشی آگاه یزد هم در سالگرد تولدش تعطیل شد. چراغ دیگر را پیرقوم نمایش گیراند در مجلسی در خانه هنر. ناله را دیگران کردند از بیم صدمه به معتبرترین تئاتر شهر، خواستار آزادی فرهنگ شدند حالا که سواحل خزر آزاد می‌شوند.

انقلاب و سرنوشت سینما

همزمان با هفته‌ای که به یادآوری انقلاب اختصاص دارد که ۴۴ سال قبل رخ داد. همه نشریات و برنامه‌های رادیو و تلویزیون‌ها، حتی بخش‌هایی از دنیای مجازی فارسی زبان، به شرح و تحلیل روزهای انقلاب مشغولند. گرچه بخشی از مردم از هم می‌پرسند که آن انقلاب چگونه و چرا اتفاق افتاد، بخشی دیگر از وقوعش شادمانند و بدان مدیون.

در این میان برگزاری جشنواره سالانه فیلم، همه نشریات هنری را به خود مشغول کرده است. این جشنواره در اصل پنجاه سال قبل به صورت حادثه‌ای بین‌المللی در ایران پاگرفت اما انقلاب در اول کار نه که سینماها را آتش زد بلکه جشنواره را هم تعطیل کرد تا چهار سال بعد که جمعی از اهل هنر از جمع انقلابیون، جشنواره را زنده کردند (گیرم عنوان فجر گرفت تا همسو با زمانه شود) اما صنعت سینما را زنده داشتند و به سرعت استعدادهای تازه با همه دخالت‌های انقلابیون، وارد صحنه شدند و چیزی نگذشت که سینمای ایران جلوه تازه خود را جهانی کرد و ماندگار شد. هشت سال خاتمی سینمای ایران جهان آرا شد، هشت سال بعد به فاجعه کشید، هشت سال روحانی جانی دیگر گرفت و اینک باز …

مجله گزارش فیلم که ادامه راه مجله فیلم است که همزمان با اولین جشنواره فجر شروع به کار کرد، در سرمقاله شماره بهمن خود نوشته: همیشه اعداد رند جذابیت خاصی دارند. انگار ایســتگاه‌هایی در میانه راهنــد و فرصت‌هایی بــرای نفس تازه کردن و بررســی مســیر طی شــده و چشــم اندازه ای پیــش رو. جشــنواره فیلــم فجر هم حالا به چهل ســالگی رســیده و این سن وسالی ست حساس؛ حتی برای یک جشنواره سینمایی! برگــزاری هــردوره جشــنواره فیلــم فجــر،همیشــه با حرف وحدیث های فراوانی همراه بوده، امســال نیز از این قاعده بیرون نیســت.

عباس یاری رییس شورای سیاستگذاری مجله، در اولین شماره ویژه جشنواره نوشته: “چهلمین جشنواره فیلم فجر با نمایش ۲۲ فیلم دربخش رقابتی ســودای ســیمرغ آغاز به کار کرد. جشنواره در سال ۱۳۶۱ فقــط بــا پنــج فیلــم ایرانــی مــرگ یزدگــرد (بهــرام بیضایی)،حاجی واشــنگتن (علی حاتمی)، خط قرمز (مســعود کیمیایی)، اشــباح (رضــا میرلوحی) و ســفیر (فریـبـرز صالح) کارش را آغاز کرد. در ســه چهار دوره اول، دفــتر جشــنواره بــه تمامی دفترهای فیلمســازی و نهادهــای هــنری و غیرهنری، از تلویزیون و حوزه هنری گرفته تا کمیته انقلاب اســلامی و بنیاد شــهید و بنیاد مستضعفان و کانون پرورش و… اعلام می‌کردند که اگر فیلمی دارید برایمان بفرستید”.

اما مجله فرهنگی آزما ، سالگرد ۲۳ سالگی خود را جشن گرفته و دیگر از دردها و فشارها و مصیبت و کوشش برای ماندن، چیزی ننوشته. از درد اشتیاق گفته که همه این سال‌ها مدیر (ندا عابد) و هوشنگ اعلم سردبیر، و همراه همکاران و همدلان، کشیده و چشیده‌اند.

سردبیر به جای رنجنامه سربسته می‌نویسد: “در زندگی رنج رهایی هست که از گوهری یگانه پدیدار میشود، گوهر عشق. رنج‌هایی که بر هر جانی نمی‌نشیند مگر به اقبالی بلند و بر جانی توانمند به حملش، و من چنین رنجی را رنج مقدس می‌نامم. رنجی که هیچ کس – جز آن که گرفتارش میشود نه ارزش آن را می‌فهمد نه آزار استخوان سوزش را. رنجی همچون رنج مادر شدن و مادری کردن”.

حریم فرهنگ، مثل حریم دریا آزاد

چه کسی تصور می‌کرد که حاشیه‌های تئاتر شهر، فرهنگی‌ترین نقطه شهر، روزی خوابگه از دست رفتگان شود. یعنی شهرداری اینک در اختیار جناح انقلابی، بیشتر تمایل دارد که این مرکز که میزبان بازی‌ها و نقش‌ها و اجراها در طول ۵۰ سال گذشته بوده است، روزی چنین یتیم و بی‌پشتوانه قرار گیرد. چنین است که مخالفان معتقدند تعمدی در کارست برای از ریخت انداختن این مرکز فرهنگی -و شاید مراکز مشابه هم.

شهر خبر نوشته: “تئاتر شهر این روزها حال و روز خوبی ندارد و اطراف این مجموعه‌ فرهنگی به تسخیرِ دستفروشان و رمالان درآمده است؛ آنگونه که دیگر امنیتی برای حضور خانواده‌ها در اطراف این مجموعه وجود ندارد”.

مدیر این مرکز به خبرنگار شهرخبر گفته: “یادم هست که یکی از اعضای شورای شهر می‌گفت که فضای فرهنگی پیرامون تئاتر شهرِ امروز مانند ترمینال جنوب دو دهه پیش است. متاسفانه فضای اطراف ترمینال جنوب از دو دهه پیش رها شد و اکنون آن اطراف معضلات بسیاری دارد. شاید اگر آن فضا از دو دهه پیش با مدیریت درستی مواجه میشد، اکنون شاهد آن معضلات نبودیم. متاسفانه این اتفاق برای تئاتر شهر هم در حال رخ دادن است”.

به ‌دنبال انتشار تصاویر قمه‌کشی در محوطه تئاتر شهر. این هفته پیام دهکردی بازیگر باسابقه تئاتر، سینما و تلویزیون با انتشار یک پیام تصویری خواستار رسیدگی روسای ۳ قوه به وضعیت فرهنگ و تئاتر (تاکید بر تئاتر شهر) شد و خواست همان طور که فرمان آزادی حریم ساحل بحرخزر را صادر کنید، حریم فرهنگ را هم آزاد کنید

دهکردی گفت: “زنگ خطر حوزه فرهنگ سال‌هاست به صدا درآمده. فرهنگی که به‌مثابه هواست و این هوا امروز آغشه به خون و بوی آهن است. در پیشانی تئاتر کشور، نماد تئاتر کشور، ساختمانی که یک هویت غنی دارد و بزرگان بسیاری در آن تئاترها روی صحنه برده‌اند و تولید اندیشه کرده‌اند، در فضای پیرامونی‌اش هیچ امنیتی وجود ندارد؛ به همان اندازه که در فضای فرهنگ امنیت وجود ندارد”.

چراغی در تاریکی

مجلسی برای قدردانی انجمن منتقدان و نویسندگان و پژوهشگران از علی نصیریان، تنها بازمانده آخرین نسل بزرگان نمایش. و بهروز غریب پور هنرآشنا در گزارش آن شب نوشته که: استاد مجالی خواست تا قدردانی کند از قدردانان و قدردانی‌اش چنان دلنشین بود که انگار آینه زمان را در دست گرفته است و زمان را ورق می‌زند.

و گفتند افسانه‌ها را فراموش نکنید، بازی ایرانی را از یاد نبرید: “سوژه ایرانی را از یاد نبرید و من بی‌معلم و بی‌مدرسه “بلبل سرگشته” را نوشتم، در ایران درخشید، در فرانسه تأیید شد و من احساس کردم به ایران و افسانه‌هایش به نمایش‌هایش مدیونم و به سیاه تخت‌حوضی، به زن‌پوشان خلاق تقلید به تعزیه‌خوان‌ها مدیونم اما نه، نه، به خاطر درم و دینار و اسکناس و دلار به‌ خاطر دلم نوشتم، بازی کردم و کارگردانی کردم: به‌ خاطر دلم، دلم، دلم و نه به ‌خاطر مقام و مرتبت و جایگاه – مگر وزیرمان کردند؟ مگر سفیرمان کردند، نه، نه ما عاشق بودیم و در معرض هر تیری هر تهمتی هر توهینی: مگر یادمان رفته است آن انگ تلخ مطربی؟ و مطرب‌بودن هرچند ما همین طعن و لعن را جواب می‌دادیم: ای وای خدایا: حتی بنگاه تئاترال را هم که بر صحنه بردم، امیر ارسلان که بر صحنه بردم همان نداها بود”.

غریب پور نوشته: “و با اینکه من آینه را برابر او می‌دیدم اما خودش می‌گفت که برای جوانان می‌گوید ولی من ایمان داشتم روی سخنش با آینه‌ای به وسعت زمان بود و… می‌ترسیدیم که ناگهان بخواند: کوه ما سینه ما/ ناخن ما شیشه ما/ اشک ما باده ما/ دیده ما شیشه ما. و چنان بخواند که شیشه بشکند، می‌، خونین بریزد و جشن را عزا کند که خدا را شکر که نشکست و نریخت آن اشک شراب‌واری که بوی ناگواری ایام می‌داد”.

در مقاله گزارش گونه روزنامه شرق آمده: “از سکوی صحنه که پایین آمد خواست نشان بدهد که هنوز جانش را و توانش را دارد که بی‌آنکه دستی بر شانه کسی بگذارد می‌تواند دل از معبودش، صحنه، بکند، اما شاید از شدت مرور ۷۲ سال عشق توأم با رنج، پایش یک لحظه تاب تحمل تن نحیفش را از دست داد و راهنمای جوان زیر بالش را گرفت و شاید علی نصیریان عاشق حافظ از زبان لسان‌الغیب در دلش غرید و خواند: که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند/که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد”.

و در پایان نویسنده تاکید کرده که: “علی نصیریان در این خراب‌آباد به گنجش رسیده است؛ با تمام فراز و فرودهایی که برای کسی مانند او طبیعی است، پس استاد! آرزویم این است آن‌قدر بمانی که از دارو و درمان و پرستار دولتی بی‌نیاز باشی”.

تعطیل و تجمیع کتاب

آخر هفته بود که اسد امراللهی شاعر و نگهبان صدیق ادبیات و اهل ادب و هنر، در یک خبر خبرمان کرد که “خبر ناخوشایند اولین روز سومین هفته بهمن‌ماه تعطیلی کتاب آگاه یزد است که پس از قریب به ۴۳ سال فعالیت، فرهنگی کرکره‌هایش را پایین کشیدند.”

با خواندن این خبر در ذهن پرسشی ظاهر می‌شود: “عامل این پائین کشیدن کیست. نکند مردمی هستند که کتاب نمی‌خرند و امکان نمی‌دهد که کتاب و کتابخوانی، و شاید بتوان گفت فعالیت‌های فرهنگی مستقل چون از حمایت‌های دولت برخوردار نیست، مجال نفس نمی‌ماند برای کتابفروشی معتبر یزد. پس کتاب خوان نبودن مردم فقط رویه نازکی از ماجراست”.

همزمان با گفتگوی کسانی که از راکد ماندن دکه‌های فرهنگی مایوس و در عذابند، نشانه‌های دیگر هم ظاهر می‌شود.

کیست که نداند مرکز انتشاراتی فرانکلین و کتاب‌های جیبی، چه سابقه شیرین و به یادماندنی در یادها گذاشتند. مگر کسی هست که همایون صنعتی و جعفری امیرکبیر را، چنان که بنگاه ترجمه و نشر کتاب را. حالا در خبرآمده که مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی در حکمی محمد حسنی مدیر انتشارات جمکران را به مدیریت انتشارات علمی و فرهنگی منصوب کرده است.

هیچ خبر عجیبی نیست. همه با این حکایت آشنایند. جمکران به جای فرانکلین آرزو بسیاری می‌تواند باشد تاکنون هم در شغل‌هایی مهم‌تر از این جاسازی شدند. وگرنه چطور ممکن بود که کتاب‌های معتبر و خواندنی این مراکز در استخری نگهداری شود که هیچ از آن‌ها باقی نماند.

بازجویی و درمان با هم

فریده صالحی نوشته: “والس نقاب‌ها نمایشی پرکار و پربازیگر و عمیق نبود، اما نمی‌توان گفت سوژه‌اش بکر و جسورانه نیست. می‌ماند این که آیا باج داده برای درآوردن چنین سوژه‌ای که تماشاگران به دنبال گوشه‌های تاریخ در آن هستند. تاریخ کار مهمی دارد در این نمایش …”

نمایش در حقیقت قصه فروغ زنی تنهاست که دچار فروپاشی روانی شده و در یک بهداری نظامی نگهداری می‌شود. در حقیقت زندانی است اما زندانی روان خود هم هست، چرا که گزارش‌ها نشان داده که وی با مجاهدین خلق در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) مشارکت داشته است. دکتر منصوری با او مصاحبه می‌کند و از طریق نمایش درمانی سعی در تخلیه اطلاعاتی و درمان وی دارد. در طول نمایش ماجرای فروغ خاطراتش را با دکتر بازی می‌کند.

نویسندگان هانا صالحی راد و مهدی تنگ عیش بودند و کارگردان: هانا صالحی راد

بازیگران نیز عبارت بودند از زینب عباسی، هادی شبانی، نگین سوهانی، امیرحسین جعفرپور و ،محمد درویش

نمی توان گفت نمایش والس نقاب ها با وجود سوژه جذاب، با نمایش هایی مانند بلاک

فرانک حمیدیان در دیوار تیوال نوشته: نمایش فوق العاده بود بخصوص اجرای فروغ (خانم زینب عباسی) و دکتر(آقای هادی شبانی). کاملا مخاطب را ترغیب می‌کرد که با هیجان تا انتهای اجرا را دنبال کند.

بیشتر کسانی که نمایش را دیده اند به خصوص از بازی زینب عباسی در نقش فروغ یاد کرده و آن را دوست داشته‌اند.

در ستایش جهان اطراف

یک نمایشگاه نقاشی “فراخوانی” در خانه هنرمندان ایران آغاز شد، با نمایش آثاری از حامد صحیحی، شامل ۲۸ اثر نقاشی با تکنیک‌های اکرلیک رو بوم و ترکیب مواد.

نمایشگاه نقاشی “فراخوانی” در ستایش جهان اطراف ماست که در هر اثر از منظر متفاوتی به آن نگاه شده است.

کارتون هفته

کار: هادی حیدری

مهربانی‌های رییس

Continue Reading

بی بی سی فارسی

لتا منگیشکر؛ اسطوره موسیقی هند در ۹۲ سالگی درگذشت؛ دو روز عزای عمومی اعلام شد

Published

on

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۱)
Lata Mangeshkar

Getty Images
لتا منگیشکربیش از ۳۰۰۰۰ آهنگ خواند

لتا منگیشکر، یکی از محبوب‌ترین خواننده‌های هند که صدای او موسیقی متن بیش از هزار فیلم بالیوودی است، در سن ۹۲ سالگی درگذشت.

او در ماه ژانویه پس از مثبت شدن آزمایش کووید-۱۹ در بیمارستانی در مومبای (بمبئی) بستری شده بود.

پزشک معالج او گفت که خانم منگیشکر پس از آن که چند عضو بدن او دچار نارسایی شد، فوت کرد.

منگیشکر بیش از نیم قرن زندگی حرفه‌ای فوق‌العاده خود بیش از ۳۰ هزار آهنگ را به ۳۶ زبان خواند.

اما خوانندگی او در بالیوود، صنعت فیلم هند بود که او را به یک نماد ملی تبدیل کرد.

دولت هند از روز یکشنبه دو روز عزای عمومی اعلام کرد که طی آن پرچم ملی در سراسر کشور نیمه افراشته خواهد شد.

برای لتا منگیشکر تشییع جنازه‌ای با تشریفات دولتی برگزار خواهد شد. مراسم سوزاندن جسد او عصر یکشنبه در بمبئی انجام می‌شود.

ادای احترام

پس از نشر خبر درگذشت، ادای احترام به منگیشکر، که اغلب “بلبل بالیوود” نامیده می‌شد، شروع شد.

رام نات کویند رئیس جمهور هند گفت که این خبر “قلبم را شکست، همانند میلیون‌ها نفر در سراسر جهان” و افزود که در آهنگ‌های او “نسل‌ها احساسات عمیق درونی خود را در آهنگ‌های او یافتند”.

نارندرا مودی نخست وزیر هند گفت که مرگ منگیشکر “خلائی در کشور ما ایجاد کرد که پرشدنی نیست”.

راهول گاندی، رهبر اپوزیسیون، در توییتی نوشت که صدای منگیشکر “جاودانه” است و “در قلب هوادارانش تکرار خواهد شد”.

ویرات کوهلی کاپیتان پیشین کریکت هند گفت که آهنگ‌های او “میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار داده است”.

چندین ستاره بالیوود نیز از این خبر ابراز غم و اندوه کردند.

هما مالینی بازیگر سینما گفت که “خوش شانس” بوده که در چند آهنگ منگیشکر اجرا کرده است.

او به خبرگزاری ای‌ان‌آی گفت: “هیچکس نمی‌تواند مانند او بخواند، او بسیار خاص بود. درگذشت او خیلی غم‌انگیز است.”

مانوج باجپایی بازیگر از جمله افرادی است که گفت درگذشت منگیشکر پایان “عصر طلایی” برای دوستداران موسیقی هند است.

.

Getty Images

بزرگداشت؛ لتا منگیشکر، نماد فرهنگی هند

برای چندین دهه، لتا منگیشکر پرفروش‌ترین خواننده کشور بود و هر بازیگر برتر زن از او می‌خواست که آهنگ‌هایش را بخواند.

آلبوم‌های او ده‌ها هزار فروخته شد، و او فهرستی متشکل از ۳۰۰۰۰ آهنگ در ژانرهای متعدد و در مجموع ۳۶ زبان داشت.

زمانی که او آهنگ (ای، مردم سرزمینم) ادای احترام ماندگار و روح‌انگیز برای سربازان هندی کشته شده در جنگ فاجعه‌بار سال ۱۹۶۲ با چین را در یک محفل عمومی خواند، گفته می‌شود چشمان جواهر لعل نهرو، نخست‌وزیر وقت پر از اشک شد.

او برای هر ستاره زن در دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ آواز خواند و تقریبا با همه کارگردانان برجسته بالیوود، از راج کاپور و گورو دات گرفته تا مانی راتنام و کاران جوهر، کار کرد.

یک آهنگ‌سرا زمانی صدای ملودیک و آواز روح‌انگیز او را “ناب و شفاف مثل بهترین مروارید کریستال” توصیف کرد.

اما او خیلی بیشتر از صدایش بود. منگیشکر یک طرفدار پرشور کریکت بود و به خودروها و بازی “وگاس” علاقه داشت. او همچنین با برخی از درخشان‌ترین ستاره‌های بالیوود – و حداقل یک گروه بیتل – رقصید.


ویر سنگوی، روزنامه نگار، منگیشکر را “صدای یک ملت، کسی که هند را با آواز بسیار خوب به بسیاری از زبان‌ها (هندی) متحد کرد”. او به ارتباط عاطفی میلیون‌ها هندی با آهنگ‌های او اشاره کرد و گفت: ما عاشق آهنگ‌های او شدیم، با موسیقی او جشن گرفتیم و وقتی غم و اندوه داشتیم، او آن را برای ما خواند.”

چینمایی سریپادا خواننده، آدیتی میتال کمدین و بسیاری دیگر مرگ منگیشکر را “پایان یک دوران” توصیف کردند.

سریپادا در توییتر خود نوشت: “حتی وقتی لتای عزیز از این قلمرو خاکی می‌گذرد، او همیشه زنده خواهد ماند و صدایش همیشه با ما خواهد بود”.

خاطرات منگیشکر رسانه‌های اجتماعی در هند را فرا گرفت زیرا صدها نفر عکس‌ها و ویدیوهای او را توییت کردند و آهنگ‌های مورد علاقه خود را از او به اشتراک گذاشتند.

او در ۲۸ سپتامبر ۱۹۲۹ در شهر ایندور در ایالت مادیا پرادش در مرکز هند به دنیا آمد و در سن ۵ سالگی از پدرش دینانات منگیشکر که در تئاتر فعال بود آموزش موسیقی را آغاز کرد.

پس از مرگ پدرش، خانواده به مومبای (بمبئی) نقل مکان کردند، جایی که لتا منگیشکر نوجوان شروع به خواندن برای فیلم‌های مراتی کرد.

او همچنین برای حمایت از خانواده‌اش در چند فیلم بازی کرد، اما بعدا در مصاحبه‌ای گفت که دلش در این کار نبود. “من در آواز شادترین بودم.”.

.

Getty Images

موفقیت بزرگ او در سال ۱۹۴۹ اتفاق افتاد – آهنگی جذاب به نام “آیگا آنی والا” را برای فیلم “محال” خواند.

محمد ظهور خیام کارگردان موسیقی به یاد می‌آورد: “به زودی هر بازیگر زن صدای او را می‌خواست. اما همیشه سرش شلوغ بود و تنها چند کارگردان خوش شانس موسیقی این شانس را داشتند که او را وادار به آواز خواندن کنند.”

.

Getty Images
لتا منگیشکر در ۱۹۷۱

در طی چند دهه بعد، منگیشکر هزاران آهنگ “لیپ سینگ” (لب‌خوانی آواز) از بزرگترین قهرمانان بالیوود را در طول نسل‌ها خواند.

او در سال ۱۹۹۹ به عنوان نامزد مجلس اعلای پارلمان هند معرفی شد، اما بعدا گفت که از حضور “اکراه” داشته است و دوره عضویت او در آنجا “هرچیزی جز خوشحالی” بود.

او در سال ۲۰۰۱ نشان بهارات راتنا، بالاترین نشان افتخار هند برای غیرنظامیان را دریافت کرد.

در سال ۲۰۰۴، زمانی که او ۷۵ ساله شد، یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان بالیوود، یاش چوپرا، برای بی‌بی‌سی نوشت که “نعمت خدا در صدای او” است.

منگیشکر هرگز ازدواج نکرد، زندگی پرباری در خارج از کارش داشت و علایق‌اش از کریکت گرفته تا خودروها را در بر می‌گرفت.

خواهر کوچکتر او آشا بوسل نیز خواننده مشهور بالیوود است. این دو همیشه هرگونه نشانه‌ای از رقابت خواهرانه را رد می‌کردند و حتی گاهی اوقات با هم اجرا می‌کردند.

بوسل در سال ۲۰۱۵ به بی‌بی‌سی گفت: “ما خیلی به هم نزدیک هستیم – ما هرگز با یکدیگر رقابت نکرده ایم.”

Continue Reading

بی بی سی فارسی

‘زنبورک در گام مینور’ در آپارات

Published

on

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۱)

این هفته در آپارات فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ ساخته مریم سپهری به نمایش در می‌آید.

پس از آن آپارات با پروانه حسینی پژوهش‌گر انسان‌شناسی و مطالعات خاورمیانه از امریکا، فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی از ایتالیا و مصطفی عزیزی نویسنده و تهیه‌کننده سینما و تلویزیون از کانادا درباره فیلم گفتگو خواهد کرد.

درباره فیلم

غربت مجموعه‌ای از مهاجرت و تبعید است. غربت‌نشینی در روزگار معاصر در جهان به شدت رایج شده و زندگی در شرایط غربت‌نشینی نمادها و پیامدهایی دارد که در بین افراد و جوامع شباهت‌هایی بسیاری دارد و آنهایی که به هرشکل در غربت زندگی می‌کنند، رویه‌های متفاوتی در برخود با جامعه میزبان در پیش می‌گیرند. از انزوا و پیگیری آنچه در وطن می‌گذرد تا ادغام کامل در جامعه میزبان. پرفسورحمید نفیسی پژوهش‌گرو نویسنده نام‌دار ایرانی از جمله کسانی است که سال‌های سال دور از ایران زندگی کرده و در عین حال ربط خود را با موطن با اشکال مختلف حفظ کرده است. فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ سفری است به درون زندگی حمید نفیسی. در این فیلم بیشتر با او، رویاهایش و محیط زندگی‌اش آشنا می‌شویم. این فیلم ساخته مریم سپهری است. پیش از این او فیلم فراتر از رنگ را در آپارات دیده بودیم. خانم سپهری با فیلم ‘زنبورک در گام مینور’، برنده تندیس افتخار بهترین کارگردانی و بهترین موسیقی متن در جشن مستقل خانه سینما در سال ۱۳۹۷ شده است.

ویژگی فیلم

فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ ساخته مریم سپهری، یک پرتره لطیف و روان است درباره یک شخصیت و در عین حال که از یک نوستالژی صحبت می‌کند، شکلی جذاب دارد و هرگزملال‌آور نیست. ساختاری متمایز دارد و به یک بیان درونی از یک شخصیت می‌رسد. از طرف دیگر گرچه ‘زنبورک در گام مینور’ فیلم پرتره یک شخصیت است اما در عین حال معنایی گسترده و جهانشمول‌تر پیدا می‌کند ومی‌تواند تصویری از وضعیت زندگی انسان معاصر در غربت باشد.

درباره کارگردان

مریم سپهری کارگردان متولد ۱۳۴۹ در گرگان و دانش‌آموخته کارشناسی تدوین و کارشناسی ارشد عکاسی دانشگاه هنر تهران است. او از اواخر دهه هشتاد به فیلم‌سازی رو آورده و با فیلم‌هایش در جشنواره‌های مختلف شرکت کرده و جوایزی را کسب کرده است. پاره‌ای از دست‌آوردهای او قرار زیر است:

۱۳۹۰ دریافت جایزه بهترین مستند برای فیلم تا باران بعدی در جشنواره بین المللی سوره

۱۳۹۰ کاندید بهترین مستند برای فیلم تا باران بعدی در جشنواره فیلم کوتاه تهران

۱۳۹۳ دریافت جایزه بهترین مستند برای فراتر از رنگ از جشنواره فیلم میلواکی

۱۳۹۴دریافت جایزه بهترین دستاورد هنری از جشنواره استونی بروک

۱۳۹۷ کاندید بهترین کارگردانی، تدوین (آرش زاهدی)، و موسیقی (کیاوش صاحب نسق) از جشنواره ی سینما – حقیقت برای فیلم زنبورک در گام مینور

۱۳۹۷ برنده تندیس و لوح افتخار بهترین کارگردانی و برنده تندیس و لوح افتخار بهترین موسیقی در جشن مستقل خانه ی سینما

درباره کارشناسان برنامه

پروانه حسینی، پژوهش‌گر انسان‌شناسی و دانشجوی مقطع دکترای ‘مطالعات خاورمیانه’ و ‘انسان شناسی’ دانشگاه آریزونا است. او همچنین در این دانشگاه مشغول تدریس است. اصلی‌ترین موضوع تحقیقات او در این دو رشته رابطه مفاهیم هویت، ملیت، دیاسپورا و جنسیت است. او در دانشگاه آریزونا در کلاس‌های فرهنگ خاورمیانه، زبان فارسی، و انسان شناسی نژاد و قوم مشغول تدریس بوده، مدیر برنامه ایمرژن فارسی دانشگاه ویسکانسین بوده است. پروانه حسینی قبل از ترک ایران مدرس دانشگاه تهران و الزهرا بوده و هم اکنون در وب‌سایت‌ها و رسانه‌های خارج از ایران می‌نویسد و در میزگردهای آنها حضور دارد.

فرحناز غلامپور متولد تهران و دانش آموخته کارگردانی نمایش از دانشکده سینماتاتر دانشگاه هنر تهران و ‘تکنولوژیهای نو در هنر’ از آکادمی هنرهای زیبای بررا در شهر میلان است. او از سال ۱۳۷۴ شروع به ساخت و تولید فیلم های کوتاه داستانی و مستند نموده و در تولید دهها برنامه آموزشی و تلویزیونی برای سازمان های دولتی و غیر دولتی در داخل ایران مشارکت داشته است. پروژه پایانی تحصیلی او ٰ’ماسک رسانه در ایران’ مطالعه ای بر روشهای پروپاگاندای جمهوری اسلامی ایران در تولید اخبار و فیلم های مستند است. از جمله کارهای او می توان به چاپ اولین مجموعه شعر او با نام ‘ زهاب’ که در نشر گردون منتشر شده، اشاره کرد. او از سال ۱۳۹۱ به ایتالیا مهاجرت کرده و با رسانه های فارسی‌زبان خارج از ایران به عنوان گزارش‌گر، تحلیل‌گر و کارشناس هنرهای نمایشی همکاری می‌کند.

فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی

BBC
فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی

مصطفی عزیزی، نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده و برنامه‌ساز تلویزیونی متولد اراک و مقیم تورنتوی کانادا است. او تحصیل‌کرده اقتصاد نظری دانشگاه تهران است و کار حرفه‌ای‌اش را با نویسندگی برنامه‌های علمی و فرهنگی برای شبکه رادیویی ایران در سال ۱۳۶۵ آغاز کرده است. او تا سال ۱۳۷۳ که شرکت خصوصی خودش را تاسیس کرد، مدیر بخش‌های فنی صدا و انیمیشن رایانه‌ای شبکه تلویزیونی ایران بود و به عنوان تهیه‌کننده با آنجا همکاری می‌کرد. از کارهای او در این دوره می‌توان به طراحی و تهیه‌کنندگی مسابقه تلویزیونی تلاش و نویسندگی و تهیه‌کنندگی مجموعه پر مخاطب تلویزیونی مسافر اشاره کرد. در کنار اینها او در این دوره سازنده ده‌ها فیلم و آگهی‌تبلیغاتی تلویزیونی بود. او پس از مهاجرت به کانادا، در سال ۱۳۹۲ و پس از بازگشت به ایران به اتهام توهین به رهبری، توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به زندان محکوم شد ولی در سال ۱۳۹۵ مشمول عفو شد و از زندان آزاد گردید. او هم‌اکنون در تورنتوی کانادا زندگی می‌کند.

گفتگوی آپارات – زنبورک در گام مینور

گفتگوی آپارات با پروانه حسینی پژوهش‌گر انسان‌شناسی و مطالعات خاورمیانه از امریکا، فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی از ایتالیا و مصطفی عزیزی نویسنده و تهیه‌کننده سینما و تلویزیون از کانادا درباره فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ ساخته مریم سپهری را اینجا ببینید.

زمان پخش آپارات به وقت ایران :

جمعه ساعت ۹ شب

شنبه ساعت ۱۱ صبح

یکشنبه ۱۲ شب

سه‌شنبه ۳:۳۰ بعدازظهر

چهارشنبه ۱۲ شب

تکرار جمعه ۰۲:۳۰ بامداد

آرشیو برنامه های آپارات

برای دسترسی به صفحات برنامه‌های گذشته آپارات روی اینجاکلیک کنید.

آرشیو صفحه‌های آپارات

مشاهده برنامه از طریق وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول فوق از طریق کلیک بر روی اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

و یا اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در کانال بی‌بی‌سی فارسی در یو‌تیوب نیز قابل مشاهده است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/bbcpersiantv

می توانید از طریق پنجره زیر هم با ما تماس بگیرید:

Continue Reading

Trending

Copyright © 2022 Ariana News. All rights reserved!