Connect with us

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ سونامی در راه، مرز خنده و گریه، آینده‌بینی

Published

 on

(Last Updated On: ثور ۱۳, ۱۴۰۰)

اردیبهشت هم می‌گذرد، بیمارستان‌ها پر از گرفتاران، هنرمندها رنجیده‌تر بودند در غیاب کار و ارتباط با مردم. نمایشخانه‌ها در کوما، بازیگران در جستجوی روزنی به امید. هزاران فیلم سینمایی از گنجخانه‌ها به درآمده و از طریق شبکه‌های ارتباطی و پیام‌رسان راه خانه‌ها می‌گیرند، اما صنعت سینما نمی‌توان گفت زنده است، چنان که اسکار هم مانند اسکارهای پیشین نبود.

در شهرهای ما اما در خبرست که ساز و آواز از در و دیوار خانه- قرنطینه‌ها بیرون می‌زند و گاه نیمه‌های شب بهاری را خوش می‌دارد، اما اهل موسیقی هم از کنسرت و ارتباط مستقیم با دوستداران دور افتاده‌اند و دیگر لزومی هم به کشمکش با ستاد نمازجمعه‌ها نیست که این را نخوان، آن را نگو. ورزشگاه‌های خالی میهمان خانه‌هاست اما مانند دهانی بی‌دندان است و تا صحنه پر از شوق و فریاد نشود، شوری برنمی‌انگیزد. تماشا از خانه کجا و حضور در استادیوم یا نوشخانه‌ها.

هفته همچنان زیر بار آمار کشتگان کرونا بود، گرچه محدودیت جدید کار خود کرده و خیابان‌‎ها و بازار خلوت است. اما مترویی که مردم از سروکول هم بالا می‌روند. بوتیک‌هایی که با قرار قبلی راه می‌دهند، آرایشگاه‌هایی که نمی‌تواند این همه موهای مواج و بلند را بگذارند و در ببندند.

حکایت بازی موش و گربه با بیماری و مرگ، حکایت بی‌خیالی و شنگولی، داستان رییس بیمارستانی که واکسن پاکبان را به خواهر خود می‌دهد. تناقض بزرگی که جمهوری اسلامی به کمیته زنان سازمان ملل پذیرفته می‌شود، در حال کسی از زنان ایران نامزد جایزه نوبل امسال است که همچنان در زندان است.

گل آقا

BBC
به یاد گل آقا

بازار طنز همچنان گرم‌ترین بازارهاست، طنزنویسان و کارتونیست‌ها، پیام‌رسان جامعه مدنی و نامه‌رسان ناگفته‌های سیاست‌اند، سالگرد درگذشت کیومرث صابری فومنی (گل آقا) بود که زمانی تنها کسی بود که در ایرانشهر انقلاب‌زده و سیه‌پوش به ندای طنز موقر لبخند بخشید و جا گشود در دل نسلی. ۱۶ صفحه بود و ۱۵۰ ریال بهایش. و مقایسه همین رقم با ۱۵۰ هزار امروز به تنهایی کمدی است.

هفته بیرون از عالم هنر در تسخیر نوار کشف شده وزیر خارجه بود که اسرار هویدا کرد، و خود رفت تا در مذاکرات با کشورهای منطقه و از جمله خاموش کردن آتش خصومت تهران و ریاض حاضر باشد، معاونان را هم به وین فرستاد که مشکل برجام را حل کنند و تحریم‌ها را تسکین دهند. مردم پرسیدند یعنی این حلوا به انتخابات می‌رسد. گفتگو بر سر “خدمت” یا “خیانت‌”، گرم‌تر از سرنوشت انتخابات شده.

آینده بینی‌ها

عباس عبدی در مقاله‌ای با عنوان سونامی خاموش سیاست به مجموعه دست‌اندرکاران ارشد حکومت، به اصولگرایان و نیز به اصلاح‌طلب‌ها که هر کدام به نحوی دارای نقش ویژه‌ای در سیاست جاری کشور هستند توصیه کرده است: “‏فیلمی از پیشرفت امواج سونامی دیدم. مردم بدون آگاهی از میزان شدت و خطر سونامی، از یک بلندی شاهد نابودی شهرشان بودند. وقتی امواج نزدیک شد، یک‌باره متوجه اندازه خطر واقعی آن شده و فرار کردند، ولی دیر بود. ابعاد امواج ‎انتخابات بزودی بر همه روشن می‌شود. همه از سونامی سیاسی بپرهیزیم.”

سعید حجاریان در کانال تلگرام خود نوشت: “در کشور ما به ‌دلیل فشارهای مختلف فعالیت جمعی در قالب احزاب و نهادهای مدنی به بن‌بست رسیده یا بسیار محدود شده است، در چنین شرایطی میل به فعالیت فردی بالا می‌رود در حالی‌که می‌دانیم فعالیت سیاسی اساساً کنشی جمعی است، اگر فعالیت فردی هم صورت بگیرد، نباید ایرادی را متوجه تاج‌زاده کنیم.”

به تاکید معاون توسعه دولت اصلاحات: “اگر (جبهه) مشارکت و مجاهدین انقلاب به فعالیت خود ادامه می‌دادند، تاج‌زاده می‌توانست به‌عنوان عضو شورای مرکزی این دو تشکل اعلام کاندیداتوری کند و طبعاً این دو حزب از ایشان حمایت می‌کردند؛ اما الان مشارکت و مجاهدین انقلاب منحل شده‌اند. حالا تنها برخی از چهره‌ها هستند که در سیاست داخلی، خارجی، روابط قدرت، اقتصاد و… آنچه را که واقعیت است به زبان می‌آورند و مابقی، پیش از هر اعلام نظر دو-دوتا چهارتا می‌کنند! پس نتیجه می‌گیریم، برنامه‌های تاج‌زاده از سقف مطالبات احزاب اصلاح‌طلب فعلی بالاتر است.”

علیرضا روشن در بخشی از یک داستان کوتاه با عنوان برگه رای و دیگر هیچ، از آقای برهانی نوشته که رفت پای صندوق رای سرانگشت جوهری سبابه‌اش را از پای برگه رای برداشت و در بخش توضیحات نوشت: من در کمال هوشیاری عقل و روان، سرانگشت سبابه‌ ام را که تنها عضو ارزشمند انسان‌‌های امروزی است، به بیماران نیازمندی اهدا می‌کنم که تنها به درد صندوق‌‌های رای می‌خورند. و قلب و روان و چشمم را برای خودم نگه‌ می‌دارم زیرا قلبی که بتپد، ولو عاشق باشد، مهمتر از انتخاب رییس‌ جمهور نیست. زیرا کلیه‌ سالم نمی‌تواند نماینده‌ مجلس انتخاب کند. زیرا چشم که می‌تواند پرواز آرامش‌بخش پرنده‌‌ای را تماشا کند، به درد انتخاب عضو شورای شهر نمی‌خورد.

در ادامه قصه، این نویسنده مقاوم آمده: خانم متصدی گفت: لطف کردید رای دادید. مردم منتظر هستند رای‌‌شان را به صندوق بیندازند. لطفا کنار بروید! آقای‌ برهانی برگشت و به پشت سرش نگاه کرد و گفت: به‌ همین‌ زودی از اهمیت ساقط شدم. باید کنار بروم که نفر بعدی رای بدهد. نفر بعدی هم باید کنار گذاشته شود که بعدتری رای بدهد. مردم به‌ چه‌ کسی می‌گویند؟ آیا من‌ هم جزو مردم هستم؟

بلقیس سلیمانی داستان‌نویس بلندآوازه در صفحه اینستاگرام خود نوشته: سیاه‌چاله سیاست ما را از مدار خود خارج کرده و ای بسا بزودی ببلعد. برخی از دوستان گله می‌کنند که شما نویسنده‌ای چرا این‌قدر به امور و اتفاقات سیاسی می‌پردازید…گریزی از موضع‌گیری ندارم .اگر سیاست راه خودش را که تمشیت و مدیریت امور است می‌رفت، من هم راه خودم را می‌رفتم اما سیاست در این بخش از جهان رسالت پیامبرانه‌ای برای خود قائل است و لحظه‌ای دست از سر ما بر نمی‌دارد، بخصوص که در تحقق رسالتش موجب آزار ما می‌شود و گاه حیات و ممات شهروندان در گرو تصمیمات آنها است.

نویسنده رمان تخم شر تاکید کرده: مردان سیاست در ایران تصور درستی از سیاست‌ورزی و اداره امور کشور ندارند، آنها در بهترین حالت انتخاب و استخدام شده‌اند که مثل یک کارمند در خدمت ارباب رجوع و مردم باشند اما تلاش می‌کنند ما مردم را به خدمت خود بگیرند… اگر سیاسیون به جایگاه خودشان بر گردند، من و ما هم به جایگاه حرفه‌ای خود بر می‌گردیم..

کرونا و هنرمندان

در شرایطی که هر روز خبر می‌رسد که بیمارستان‌ها جایی برای پذیرش بیماران مبتلا به کرونا ندارند، بستری شدن در بیمارستان به مساله‌ای حیاتی تبدیل شده است. عکسی نشان می‌داد که عباس یاری سردبیر و یکی از بینانگذاران ماهنامه فیلم با لباس بیمارستان رفته به عیادت کیانوش عیاری. در همین زمان لیلا حاتمی و باران کوثری از بیمارستان خلاص شدند تا در خانه محدود باشند. اما زری خوشکام (حاتمی) هنوز در بیمارستان است. گفته می‌شود نامداران بیشتر اصرار دارند که بستری شدنشان در سکوت بگذرد. مگر مانند ماجرای بیژن افشار.

دو هفته پیش معلوم شد که بیژن افشار، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون نیز درگیر ویروس کرونا شده اما به مانعی برخورده و بیمارستان‌ها برای بستری کردنش ۹۰ میلیون تومان طلب کرده‌اند. و او نیز مانند بسیاری از بیماران کرونایی برای بستری شدن در بیمارستان گرفتاری داشته است که در نهایت با کوشش بهزاد فراهانی توانسته بستری شود.

بهزاد فراهانی که عضو هیات مدیره خانه تئاتر است پیشقدم می‌شود و از قضا به واسطه پزشکی همنام خود (دکتر بهزاد فراهانی)، در یکی از بیمارستان‌ها بستری می‌شود اما بهزاد فراهانی به خبرنگاری گفته: حالش چندان مساعد نیست و به سختی صحبت می‌کند.

بیژن افشار، بازیگری است که در فیلم‌های سینمایی «مربای شیرین»، «قلب‌های ناآرام»، «در وجه حامل»، «خبر خاصی نیست»، «خیابان دیوار»، «پیچ جاده نمناک»، «تابو»، «تمشک» و مجموعه‌های «مختارنامه»، «شهریار»، «خواب بلند»، «پرواز در ارتفاع صفر» و «یلدا» بازی کرده و عضو خانه تئاتر است.

هجده‌سالگی مرز خنده و گریه

هنوز سالن‌های تئاتر خالی است و در انتظار بازگشایی خمیازه می‌کشد، اما کمدی‌های طنز، مردمی یا روشنفکرانه، آماده اجرا هستند. برخی مانند هجده‌سالگی که قرار بود اردیبهشت در پردیس شهرزاد به نمایش در آید به دلیل خاصی منتظر است. کارگردان گفته: این داستان به بیان احساسات گروهی می‌پردازد که در حد فاصل میان سکوت تا فریاد، آرامش تا خشم و شادی تا اشک به گونه‌ای دراماتیک در می‌مانند و مسیر رویا تا کابوس را در گذشته ذهن خود به شکلی طی می‌کنند که گویی همه آنچه به عنوان خاطره در میان گذاشته می‌شود، رویایی است شیرین در مختصات کابوسی ابدی.

سعید رحمانپور به خبرنگار مهر گفته است که: نمایش هجده سالگی، در فضای واقع‌گرایانه شکل می‌گیرد اما تلاش کردیم که فرم معناشناسانه‌ای متناسب با مفاهیم نمایش در میزانسن‌ها به کار ببریم.

خلاصه نمایش – اغلب با فیلم شب اول هجده سالگی اشتباه گرفته می‌شود- این که قرار است بیننده بدون برخورد با بازیگران، خود را مقصر بسیاری از اتفاقات داستان پندارد و ناخودآگاه خود را در رخدادهای نمایش مسئول ببیند. در پایان اثر بیننده پس از طی فاصله میان کمدی و تراژدی با شعری حماسی با بازیگران به طور مستقیم و با بیانی اکسپرسیونوار همراه می‌شود اما در نهایت با تمامی سوالات پیش رویش تنها می‌ماند.

در این نمایش بازی‌ها با روایت فانتزی ذهن کاراکترها و در تقابل با کابوس زمان حال با ۲ شیوه اجرایی کارگردانی شده‌اند به شکلی که در بازی‌ها زمان وقوع خاطرات و زمان حال از هم متمایز هستند. و به گفته کارگردانش در این نمایش آنقدر می‌خندید تا گریه کنید.

نمایش هجده سالگی با بازی امید زندگانی، نوشین تبریزی، فردین رحمانپور، محمد کرمی، مصطفی دارایی، آزاده جاوید، حامد کریوند، هانیه گلپایگانی، کامیار مهدی زاده، شعبان حاتمی، لیلا فرداد، نگار والی دوست، آوا مهماندوست، آرمیتا لطفی، پارسا داداش‌زاده و سارا داداش‌زاده شکل گرفته است.

آن که سهم خود گرفت

مونا فرجاد هنرپیشه، دیده است که قدیمی‌ها و جدیدی‌ها همه بیکار هستند و صدای ناله و نفرینشان بلند است، دست به ابتکاری زده که تاکنون بیش از ۴۰۰ هزار نفر در اینستاگرام وی را دنبال می‌کنند. مونا فرزند کوچک جلیل فرجاد هنرپیشه قدیمی است، خواهرش مارال هم راه پدر را طی کرده و اینک یک خانواده بزرگ بازیگر.

دختر کوچک خانواده هنرمند تک‌گویی را با ریتمی شش و هشت و کمک گاه گاهی تنبک و دایره زنگی، با لباس‌های گلی ملی، متنی طنزآمیز و اشاره‌گر، و گاه پشتی حاج عمو به نمایشی تک‌نفره تبدیل کرده. می‌توان گفت که یکی از دایره وسیع زیان‌دهندگان کرونا که یک سال است نمایششان تعطیل است و خاطرشان مغشوش، سهم خود را گرفت و دامن همت به کمر زد و گاهی هم در هیات لات جوانمرد عاشق صاف رفت سر موضوع و نقش عاشق و معشوق، شیدایی و بی‌اعتنایی را با هم پذیرفت و از عهده برآمد. یکی سهم خود گرفت از روزگار بد.

مونا فرجاد گفته است “در کش و قوس اینکه در این شرایط کرونایی چگونه می‌توان تئاتر کار کرد، طبیعتا به دنبال کاری بودم که نیاز به عوامل و بازیگران دیگری نداشته باشد، کاری کم هزینه‌ که انجامش در خانه میسر باشد و همه اینها نشانه‌های تک‌گویی یا مونولوگ را به من می‌داد.”

نمایشگاه نقاشی

BBC
نمایشگاه حدیث فخر

تلفیق هنر مانگا و نگارگری

‌نمایشگاه انفرادی حدیث فخر پایان گرفت. نمایشگاهی در گالری پروژه‌های آران.

از میان نقدها که برای این نمایشگاه به یادماندنی نوشته شد یکی هم از نازیلا نوع بشری بود که عقیده داشت: بازیگوشی عناصر در این مجموعه و جذابیت این جهان جادویی رویا‌گونه، بیننده را با قدرت تخیل و توانایی در آفرینش هنری روبه‌رو می‌کند. این آثار رابطه‌ی پیچیده‌ای را که بین واقعیت و روایت وجود دارد، به تصویر می‌کشند: همه‌چیز به صورت حیرت‌انگیزی در هم تنیده می‌شوند، امری عادی به امری فوق‌العاده تبدیل می‌شود که بیننده را تشویق به بازیگری در این جهان جادویی و اعجازآمیز می‌کنند.

به نوشته این منقد هنرشناس: با تلفیق موفقیت‌آمیز هنر مانگای ژاپن و نگارگری ایرانی، هنرمند رنگ‌های دلنشین و ترکیب‌بندی‌هایش را به تصویر می‌کشد. در جهانی که حرکات مداوم و چرخه‌ای آن، یادآور تلاش‌های مداوم بشریت برای ایجاد هماهنگی و تعادل است.

از هفته‌های پیشین:

Advertisement

بی بی سی فارسی

هنر و فرهنگ هفته؛ صعود نسل تازه سینما، حل فرانکلین در جمکران، ناهار دادند به شما؟

Published

on

(Last Updated On: دلو ۱۸, ۱۴۰۰)
ایارن

BBC

در سالگرد انقلاب در این هفته، جشنواره فیلم از چهره‌های دوران انقلاب و قبل از آن خالی شد، و از آثار جوانانی پر، که متولد دوران انقلاب بودند یا بعد از آن، حتی داوران. چنین شد که تنها ناظر و شاهد از دوران دور، مسعود کیمیایی، حاضر نشد به مراسم برود اما فیلم ساخته او که یک نوستالژی فرهنگی از سال‌های مصدقی است، راه خود گشود.

و هفته جز این‌ها نیز تکان‌ها داشت. اول این که جای بنیانگذار فرانکلین به کتابدار جمکران سپرده شد و در شادمانی هفته سالگرد انقلاب، مجلات گرچه چهره آراستند اما خبرهای آخر هم برایشان ناگوار بود و زیر لب گفتند پیام رسیده که در فکر کار دیگر باشید. در این اثنا کتابفروشی آگاه یزد هم در سالگرد تولدش تعطیل شد. چراغ دیگر را پیرقوم نمایش گیراند در مجلسی در خانه هنر. ناله را دیگران کردند از بیم صدمه به معتبرترین تئاتر شهر، خواستار آزادی فرهنگ شدند حالا که سواحل خزر آزاد می‌شوند.

انقلاب و سرنوشت سینما

همزمان با هفته‌ای که به یادآوری انقلاب اختصاص دارد که ۴۴ سال قبل رخ داد. همه نشریات و برنامه‌های رادیو و تلویزیون‌ها، حتی بخش‌هایی از دنیای مجازی فارسی زبان، به شرح و تحلیل روزهای انقلاب مشغولند. گرچه بخشی از مردم از هم می‌پرسند که آن انقلاب چگونه و چرا اتفاق افتاد، بخشی دیگر از وقوعش شادمانند و بدان مدیون.

در این میان برگزاری جشنواره سالانه فیلم، همه نشریات هنری را به خود مشغول کرده است. این جشنواره در اصل پنجاه سال قبل به صورت حادثه‌ای بین‌المللی در ایران پاگرفت اما انقلاب در اول کار نه که سینماها را آتش زد بلکه جشنواره را هم تعطیل کرد تا چهار سال بعد که جمعی از اهل هنر از جمع انقلابیون، جشنواره را زنده کردند (گیرم عنوان فجر گرفت تا همسو با زمانه شود) اما صنعت سینما را زنده داشتند و به سرعت استعدادهای تازه با همه دخالت‌های انقلابیون، وارد صحنه شدند و چیزی نگذشت که سینمای ایران جلوه تازه خود را جهانی کرد و ماندگار شد. هشت سال خاتمی سینمای ایران جهان آرا شد، هشت سال بعد به فاجعه کشید، هشت سال روحانی جانی دیگر گرفت و اینک باز …

مجله گزارش فیلم که ادامه راه مجله فیلم است که همزمان با اولین جشنواره فجر شروع به کار کرد، در سرمقاله شماره بهمن خود نوشته: همیشه اعداد رند جذابیت خاصی دارند. انگار ایســتگاه‌هایی در میانه راهنــد و فرصت‌هایی بــرای نفس تازه کردن و بررســی مســیر طی شــده و چشــم اندازه ای پیــش رو. جشــنواره فیلــم فجر هم حالا به چهل ســالگی رســیده و این سن وسالی ست حساس؛ حتی برای یک جشنواره سینمایی! برگــزاری هــردوره جشــنواره فیلــم فجــر،همیشــه با حرف وحدیث های فراوانی همراه بوده، امســال نیز از این قاعده بیرون نیســت.

عباس یاری رییس شورای سیاستگذاری مجله، در اولین شماره ویژه جشنواره نوشته: “چهلمین جشنواره فیلم فجر با نمایش ۲۲ فیلم دربخش رقابتی ســودای ســیمرغ آغاز به کار کرد. جشنواره در سال ۱۳۶۱ فقــط بــا پنــج فیلــم ایرانــی مــرگ یزدگــرد (بهــرام بیضایی)،حاجی واشــنگتن (علی حاتمی)، خط قرمز (مســعود کیمیایی)، اشــباح (رضــا میرلوحی) و ســفیر (فریـبـرز صالح) کارش را آغاز کرد. در ســه چهار دوره اول، دفــتر جشــنواره بــه تمامی دفترهای فیلمســازی و نهادهــای هــنری و غیرهنری، از تلویزیون و حوزه هنری گرفته تا کمیته انقلاب اســلامی و بنیاد شــهید و بنیاد مستضعفان و کانون پرورش و… اعلام می‌کردند که اگر فیلمی دارید برایمان بفرستید”.

اما مجله فرهنگی آزما ، سالگرد ۲۳ سالگی خود را جشن گرفته و دیگر از دردها و فشارها و مصیبت و کوشش برای ماندن، چیزی ننوشته. از درد اشتیاق گفته که همه این سال‌ها مدیر (ندا عابد) و هوشنگ اعلم سردبیر، و همراه همکاران و همدلان، کشیده و چشیده‌اند.

سردبیر به جای رنجنامه سربسته می‌نویسد: “در زندگی رنج رهایی هست که از گوهری یگانه پدیدار میشود، گوهر عشق. رنج‌هایی که بر هر جانی نمی‌نشیند مگر به اقبالی بلند و بر جانی توانمند به حملش، و من چنین رنجی را رنج مقدس می‌نامم. رنجی که هیچ کس – جز آن که گرفتارش میشود نه ارزش آن را می‌فهمد نه آزار استخوان سوزش را. رنجی همچون رنج مادر شدن و مادری کردن”.

حریم فرهنگ، مثل حریم دریا آزاد

چه کسی تصور می‌کرد که حاشیه‌های تئاتر شهر، فرهنگی‌ترین نقطه شهر، روزی خوابگه از دست رفتگان شود. یعنی شهرداری اینک در اختیار جناح انقلابی، بیشتر تمایل دارد که این مرکز که میزبان بازی‌ها و نقش‌ها و اجراها در طول ۵۰ سال گذشته بوده است، روزی چنین یتیم و بی‌پشتوانه قرار گیرد. چنین است که مخالفان معتقدند تعمدی در کارست برای از ریخت انداختن این مرکز فرهنگی -و شاید مراکز مشابه هم.

شهر خبر نوشته: “تئاتر شهر این روزها حال و روز خوبی ندارد و اطراف این مجموعه‌ فرهنگی به تسخیرِ دستفروشان و رمالان درآمده است؛ آنگونه که دیگر امنیتی برای حضور خانواده‌ها در اطراف این مجموعه وجود ندارد”.

مدیر این مرکز به خبرنگار شهرخبر گفته: “یادم هست که یکی از اعضای شورای شهر می‌گفت که فضای فرهنگی پیرامون تئاتر شهرِ امروز مانند ترمینال جنوب دو دهه پیش است. متاسفانه فضای اطراف ترمینال جنوب از دو دهه پیش رها شد و اکنون آن اطراف معضلات بسیاری دارد. شاید اگر آن فضا از دو دهه پیش با مدیریت درستی مواجه میشد، اکنون شاهد آن معضلات نبودیم. متاسفانه این اتفاق برای تئاتر شهر هم در حال رخ دادن است”.

به ‌دنبال انتشار تصاویر قمه‌کشی در محوطه تئاتر شهر. این هفته پیام دهکردی بازیگر باسابقه تئاتر، سینما و تلویزیون با انتشار یک پیام تصویری خواستار رسیدگی روسای ۳ قوه به وضعیت فرهنگ و تئاتر (تاکید بر تئاتر شهر) شد و خواست همان طور که فرمان آزادی حریم ساحل بحرخزر را صادر کنید، حریم فرهنگ را هم آزاد کنید

دهکردی گفت: “زنگ خطر حوزه فرهنگ سال‌هاست به صدا درآمده. فرهنگی که به‌مثابه هواست و این هوا امروز آغشه به خون و بوی آهن است. در پیشانی تئاتر کشور، نماد تئاتر کشور، ساختمانی که یک هویت غنی دارد و بزرگان بسیاری در آن تئاترها روی صحنه برده‌اند و تولید اندیشه کرده‌اند، در فضای پیرامونی‌اش هیچ امنیتی وجود ندارد؛ به همان اندازه که در فضای فرهنگ امنیت وجود ندارد”.

چراغی در تاریکی

مجلسی برای قدردانی انجمن منتقدان و نویسندگان و پژوهشگران از علی نصیریان، تنها بازمانده آخرین نسل بزرگان نمایش. و بهروز غریب پور هنرآشنا در گزارش آن شب نوشته که: استاد مجالی خواست تا قدردانی کند از قدردانان و قدردانی‌اش چنان دلنشین بود که انگار آینه زمان را در دست گرفته است و زمان را ورق می‌زند.

و گفتند افسانه‌ها را فراموش نکنید، بازی ایرانی را از یاد نبرید: “سوژه ایرانی را از یاد نبرید و من بی‌معلم و بی‌مدرسه “بلبل سرگشته” را نوشتم، در ایران درخشید، در فرانسه تأیید شد و من احساس کردم به ایران و افسانه‌هایش به نمایش‌هایش مدیونم و به سیاه تخت‌حوضی، به زن‌پوشان خلاق تقلید به تعزیه‌خوان‌ها مدیونم اما نه، نه، به خاطر درم و دینار و اسکناس و دلار به‌ خاطر دلم نوشتم، بازی کردم و کارگردانی کردم: به‌ خاطر دلم، دلم، دلم و نه به ‌خاطر مقام و مرتبت و جایگاه – مگر وزیرمان کردند؟ مگر سفیرمان کردند، نه، نه ما عاشق بودیم و در معرض هر تیری هر تهمتی هر توهینی: مگر یادمان رفته است آن انگ تلخ مطربی؟ و مطرب‌بودن هرچند ما همین طعن و لعن را جواب می‌دادیم: ای وای خدایا: حتی بنگاه تئاترال را هم که بر صحنه بردم، امیر ارسلان که بر صحنه بردم همان نداها بود”.

غریب پور نوشته: “و با اینکه من آینه را برابر او می‌دیدم اما خودش می‌گفت که برای جوانان می‌گوید ولی من ایمان داشتم روی سخنش با آینه‌ای به وسعت زمان بود و… می‌ترسیدیم که ناگهان بخواند: کوه ما سینه ما/ ناخن ما شیشه ما/ اشک ما باده ما/ دیده ما شیشه ما. و چنان بخواند که شیشه بشکند، می‌، خونین بریزد و جشن را عزا کند که خدا را شکر که نشکست و نریخت آن اشک شراب‌واری که بوی ناگواری ایام می‌داد”.

در مقاله گزارش گونه روزنامه شرق آمده: “از سکوی صحنه که پایین آمد خواست نشان بدهد که هنوز جانش را و توانش را دارد که بی‌آنکه دستی بر شانه کسی بگذارد می‌تواند دل از معبودش، صحنه، بکند، اما شاید از شدت مرور ۷۲ سال عشق توأم با رنج، پایش یک لحظه تاب تحمل تن نحیفش را از دست داد و راهنمای جوان زیر بالش را گرفت و شاید علی نصیریان عاشق حافظ از زبان لسان‌الغیب در دلش غرید و خواند: که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند/که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد”.

و در پایان نویسنده تاکید کرده که: “علی نصیریان در این خراب‌آباد به گنجش رسیده است؛ با تمام فراز و فرودهایی که برای کسی مانند او طبیعی است، پس استاد! آرزویم این است آن‌قدر بمانی که از دارو و درمان و پرستار دولتی بی‌نیاز باشی”.

تعطیل و تجمیع کتاب

آخر هفته بود که اسد امراللهی شاعر و نگهبان صدیق ادبیات و اهل ادب و هنر، در یک خبر خبرمان کرد که “خبر ناخوشایند اولین روز سومین هفته بهمن‌ماه تعطیلی کتاب آگاه یزد است که پس از قریب به ۴۳ سال فعالیت، فرهنگی کرکره‌هایش را پایین کشیدند.”

با خواندن این خبر در ذهن پرسشی ظاهر می‌شود: “عامل این پائین کشیدن کیست. نکند مردمی هستند که کتاب نمی‌خرند و امکان نمی‌دهد که کتاب و کتابخوانی، و شاید بتوان گفت فعالیت‌های فرهنگی مستقل چون از حمایت‌های دولت برخوردار نیست، مجال نفس نمی‌ماند برای کتابفروشی معتبر یزد. پس کتاب خوان نبودن مردم فقط رویه نازکی از ماجراست”.

همزمان با گفتگوی کسانی که از راکد ماندن دکه‌های فرهنگی مایوس و در عذابند، نشانه‌های دیگر هم ظاهر می‌شود.

کیست که نداند مرکز انتشاراتی فرانکلین و کتاب‌های جیبی، چه سابقه شیرین و به یادماندنی در یادها گذاشتند. مگر کسی هست که همایون صنعتی و جعفری امیرکبیر را، چنان که بنگاه ترجمه و نشر کتاب را. حالا در خبرآمده که مدیرعامل سازمان تامین اجتماعی در حکمی محمد حسنی مدیر انتشارات جمکران را به مدیریت انتشارات علمی و فرهنگی منصوب کرده است.

هیچ خبر عجیبی نیست. همه با این حکایت آشنایند. جمکران به جای فرانکلین آرزو بسیاری می‌تواند باشد تاکنون هم در شغل‌هایی مهم‌تر از این جاسازی شدند. وگرنه چطور ممکن بود که کتاب‌های معتبر و خواندنی این مراکز در استخری نگهداری شود که هیچ از آن‌ها باقی نماند.

بازجویی و درمان با هم

فریده صالحی نوشته: “والس نقاب‌ها نمایشی پرکار و پربازیگر و عمیق نبود، اما نمی‌توان گفت سوژه‌اش بکر و جسورانه نیست. می‌ماند این که آیا باج داده برای درآوردن چنین سوژه‌ای که تماشاگران به دنبال گوشه‌های تاریخ در آن هستند. تاریخ کار مهمی دارد در این نمایش …”

نمایش در حقیقت قصه فروغ زنی تنهاست که دچار فروپاشی روانی شده و در یک بهداری نظامی نگهداری می‌شود. در حقیقت زندانی است اما زندانی روان خود هم هست، چرا که گزارش‌ها نشان داده که وی با مجاهدین خلق در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) مشارکت داشته است. دکتر منصوری با او مصاحبه می‌کند و از طریق نمایش درمانی سعی در تخلیه اطلاعاتی و درمان وی دارد. در طول نمایش ماجرای فروغ خاطراتش را با دکتر بازی می‌کند.

نویسندگان هانا صالحی راد و مهدی تنگ عیش بودند و کارگردان: هانا صالحی راد

بازیگران نیز عبارت بودند از زینب عباسی، هادی شبانی، نگین سوهانی، امیرحسین جعفرپور و ،محمد درویش

نمی توان گفت نمایش والس نقاب ها با وجود سوژه جذاب، با نمایش هایی مانند بلاک

فرانک حمیدیان در دیوار تیوال نوشته: نمایش فوق العاده بود بخصوص اجرای فروغ (خانم زینب عباسی) و دکتر(آقای هادی شبانی). کاملا مخاطب را ترغیب می‌کرد که با هیجان تا انتهای اجرا را دنبال کند.

بیشتر کسانی که نمایش را دیده اند به خصوص از بازی زینب عباسی در نقش فروغ یاد کرده و آن را دوست داشته‌اند.

در ستایش جهان اطراف

یک نمایشگاه نقاشی “فراخوانی” در خانه هنرمندان ایران آغاز شد، با نمایش آثاری از حامد صحیحی، شامل ۲۸ اثر نقاشی با تکنیک‌های اکرلیک رو بوم و ترکیب مواد.

نمایشگاه نقاشی “فراخوانی” در ستایش جهان اطراف ماست که در هر اثر از منظر متفاوتی به آن نگاه شده است.

کارتون هفته

کار: هادی حیدری

مهربانی‌های رییس

Continue Reading

بی بی سی فارسی

لتا منگیشکر؛ اسطوره موسیقی هند در ۹۲ سالگی درگذشت؛ دو روز عزای عمومی اعلام شد

Published

on

(Last Updated On: دلو ۱۸, ۱۴۰۰)
Lata Mangeshkar

Getty Images
لتا منگیشکربیش از ۳۰۰۰۰ آهنگ خواند

لتا منگیشکر، یکی از محبوب‌ترین خواننده‌های هند که صدای او موسیقی متن بیش از هزار فیلم بالیوودی است، در سن ۹۲ سالگی درگذشت.

او در ماه ژانویه پس از مثبت شدن آزمایش کووید-۱۹ در بیمارستانی در مومبای (بمبئی) بستری شده بود.

پزشک معالج او گفت که خانم منگیشکر پس از آن که چند عضو بدن او دچار نارسایی شد، فوت کرد.

منگیشکر بیش از نیم قرن زندگی حرفه‌ای فوق‌العاده خود بیش از ۳۰ هزار آهنگ را به ۳۶ زبان خواند.

اما خوانندگی او در بالیوود، صنعت فیلم هند بود که او را به یک نماد ملی تبدیل کرد.

دولت هند از روز یکشنبه دو روز عزای عمومی اعلام کرد که طی آن پرچم ملی در سراسر کشور نیمه افراشته خواهد شد.

برای لتا منگیشکر تشییع جنازه‌ای با تشریفات دولتی برگزار خواهد شد. مراسم سوزاندن جسد او عصر یکشنبه در بمبئی انجام می‌شود.

ادای احترام

پس از نشر خبر درگذشت، ادای احترام به منگیشکر، که اغلب “بلبل بالیوود” نامیده می‌شد، شروع شد.

رام نات کویند رئیس جمهور هند گفت که این خبر “قلبم را شکست، همانند میلیون‌ها نفر در سراسر جهان” و افزود که در آهنگ‌های او “نسل‌ها احساسات عمیق درونی خود را در آهنگ‌های او یافتند”.

نارندرا مودی نخست وزیر هند گفت که مرگ منگیشکر “خلائی در کشور ما ایجاد کرد که پرشدنی نیست”.

راهول گاندی، رهبر اپوزیسیون، در توییتی نوشت که صدای منگیشکر “جاودانه” است و “در قلب هوادارانش تکرار خواهد شد”.

ویرات کوهلی کاپیتان پیشین کریکت هند گفت که آهنگ‌های او “میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان تحت تاثیر قرار داده است”.

چندین ستاره بالیوود نیز از این خبر ابراز غم و اندوه کردند.

هما مالینی بازیگر سینما گفت که “خوش شانس” بوده که در چند آهنگ منگیشکر اجرا کرده است.

او به خبرگزاری ای‌ان‌آی گفت: “هیچکس نمی‌تواند مانند او بخواند، او بسیار خاص بود. درگذشت او خیلی غم‌انگیز است.”

مانوج باجپایی بازیگر از جمله افرادی است که گفت درگذشت منگیشکر پایان “عصر طلایی” برای دوستداران موسیقی هند است.

.

Getty Images

بزرگداشت؛ لتا منگیشکر، نماد فرهنگی هند

برای چندین دهه، لتا منگیشکر پرفروش‌ترین خواننده کشور بود و هر بازیگر برتر زن از او می‌خواست که آهنگ‌هایش را بخواند.

آلبوم‌های او ده‌ها هزار فروخته شد، و او فهرستی متشکل از ۳۰۰۰۰ آهنگ در ژانرهای متعدد و در مجموع ۳۶ زبان داشت.

زمانی که او آهنگ (ای، مردم سرزمینم) ادای احترام ماندگار و روح‌انگیز برای سربازان هندی کشته شده در جنگ فاجعه‌بار سال ۱۹۶۲ با چین را در یک محفل عمومی خواند، گفته می‌شود چشمان جواهر لعل نهرو، نخست‌وزیر وقت پر از اشک شد.

او برای هر ستاره زن در دهه‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۰ آواز خواند و تقریبا با همه کارگردانان برجسته بالیوود، از راج کاپور و گورو دات گرفته تا مانی راتنام و کاران جوهر، کار کرد.

یک آهنگ‌سرا زمانی صدای ملودیک و آواز روح‌انگیز او را “ناب و شفاف مثل بهترین مروارید کریستال” توصیف کرد.

اما او خیلی بیشتر از صدایش بود. منگیشکر یک طرفدار پرشور کریکت بود و به خودروها و بازی “وگاس” علاقه داشت. او همچنین با برخی از درخشان‌ترین ستاره‌های بالیوود – و حداقل یک گروه بیتل – رقصید.


ویر سنگوی، روزنامه نگار، منگیشکر را “صدای یک ملت، کسی که هند را با آواز بسیار خوب به بسیاری از زبان‌ها (هندی) متحد کرد”. او به ارتباط عاطفی میلیون‌ها هندی با آهنگ‌های او اشاره کرد و گفت: ما عاشق آهنگ‌های او شدیم، با موسیقی او جشن گرفتیم و وقتی غم و اندوه داشتیم، او آن را برای ما خواند.”

چینمایی سریپادا خواننده، آدیتی میتال کمدین و بسیاری دیگر مرگ منگیشکر را “پایان یک دوران” توصیف کردند.

سریپادا در توییتر خود نوشت: “حتی وقتی لتای عزیز از این قلمرو خاکی می‌گذرد، او همیشه زنده خواهد ماند و صدایش همیشه با ما خواهد بود”.

خاطرات منگیشکر رسانه‌های اجتماعی در هند را فرا گرفت زیرا صدها نفر عکس‌ها و ویدیوهای او را توییت کردند و آهنگ‌های مورد علاقه خود را از او به اشتراک گذاشتند.

او در ۲۸ سپتامبر ۱۹۲۹ در شهر ایندور در ایالت مادیا پرادش در مرکز هند به دنیا آمد و در سن ۵ سالگی از پدرش دینانات منگیشکر که در تئاتر فعال بود آموزش موسیقی را آغاز کرد.

پس از مرگ پدرش، خانواده به مومبای (بمبئی) نقل مکان کردند، جایی که لتا منگیشکر نوجوان شروع به خواندن برای فیلم‌های مراتی کرد.

او همچنین برای حمایت از خانواده‌اش در چند فیلم بازی کرد، اما بعدا در مصاحبه‌ای گفت که دلش در این کار نبود. “من در آواز شادترین بودم.”.

.

Getty Images

موفقیت بزرگ او در سال ۱۹۴۹ اتفاق افتاد – آهنگی جذاب به نام “آیگا آنی والا” را برای فیلم “محال” خواند.

محمد ظهور خیام کارگردان موسیقی به یاد می‌آورد: “به زودی هر بازیگر زن صدای او را می‌خواست. اما همیشه سرش شلوغ بود و تنها چند کارگردان خوش شانس موسیقی این شانس را داشتند که او را وادار به آواز خواندن کنند.”

.

Getty Images
لتا منگیشکر در ۱۹۷۱

در طی چند دهه بعد، منگیشکر هزاران آهنگ “لیپ سینگ” (لب‌خوانی آواز) از بزرگترین قهرمانان بالیوود را در طول نسل‌ها خواند.

او در سال ۱۹۹۹ به عنوان نامزد مجلس اعلای پارلمان هند معرفی شد، اما بعدا گفت که از حضور “اکراه” داشته است و دوره عضویت او در آنجا “هرچیزی جز خوشحالی” بود.

او در سال ۲۰۰۱ نشان بهارات راتنا، بالاترین نشان افتخار هند برای غیرنظامیان را دریافت کرد.

در سال ۲۰۰۴، زمانی که او ۷۵ ساله شد، یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان بالیوود، یاش چوپرا، برای بی‌بی‌سی نوشت که “نعمت خدا در صدای او” است.

منگیشکر هرگز ازدواج نکرد، زندگی پرباری در خارج از کارش داشت و علایق‌اش از کریکت گرفته تا خودروها را در بر می‌گرفت.

خواهر کوچکتر او آشا بوسل نیز خواننده مشهور بالیوود است. این دو همیشه هرگونه نشانه‌ای از رقابت خواهرانه را رد می‌کردند و حتی گاهی اوقات با هم اجرا می‌کردند.

بوسل در سال ۲۰۱۵ به بی‌بی‌سی گفت: “ما خیلی به هم نزدیک هستیم – ما هرگز با یکدیگر رقابت نکرده ایم.”

Continue Reading

بی بی سی فارسی

‘زنبورک در گام مینور’ در آپارات

Published

on

(Last Updated On: دلو ۱۴, ۱۴۰۰)

این هفته در آپارات فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ ساخته مریم سپهری به نمایش در می‌آید.

پس از آن آپارات با پروانه حسینی پژوهش‌گر انسان‌شناسی و مطالعات خاورمیانه از امریکا، فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی از ایتالیا و مصطفی عزیزی نویسنده و تهیه‌کننده سینما و تلویزیون از کانادا درباره فیلم گفتگو خواهد کرد.

درباره فیلم

غربت مجموعه‌ای از مهاجرت و تبعید است. غربت‌نشینی در روزگار معاصر در جهان به شدت رایج شده و زندگی در شرایط غربت‌نشینی نمادها و پیامدهایی دارد که در بین افراد و جوامع شباهت‌هایی بسیاری دارد و آنهایی که به هرشکل در غربت زندگی می‌کنند، رویه‌های متفاوتی در برخود با جامعه میزبان در پیش می‌گیرند. از انزوا و پیگیری آنچه در وطن می‌گذرد تا ادغام کامل در جامعه میزبان. پرفسورحمید نفیسی پژوهش‌گرو نویسنده نام‌دار ایرانی از جمله کسانی است که سال‌های سال دور از ایران زندگی کرده و در عین حال ربط خود را با موطن با اشکال مختلف حفظ کرده است. فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ سفری است به درون زندگی حمید نفیسی. در این فیلم بیشتر با او، رویاهایش و محیط زندگی‌اش آشنا می‌شویم. این فیلم ساخته مریم سپهری است. پیش از این او فیلم فراتر از رنگ را در آپارات دیده بودیم. خانم سپهری با فیلم ‘زنبورک در گام مینور’، برنده تندیس افتخار بهترین کارگردانی و بهترین موسیقی متن در جشن مستقل خانه سینما در سال ۱۳۹۷ شده است.

ویژگی فیلم

فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ ساخته مریم سپهری، یک پرتره لطیف و روان است درباره یک شخصیت و در عین حال که از یک نوستالژی صحبت می‌کند، شکلی جذاب دارد و هرگزملال‌آور نیست. ساختاری متمایز دارد و به یک بیان درونی از یک شخصیت می‌رسد. از طرف دیگر گرچه ‘زنبورک در گام مینور’ فیلم پرتره یک شخصیت است اما در عین حال معنایی گسترده و جهانشمول‌تر پیدا می‌کند ومی‌تواند تصویری از وضعیت زندگی انسان معاصر در غربت باشد.

درباره کارگردان

مریم سپهری کارگردان متولد ۱۳۴۹ در گرگان و دانش‌آموخته کارشناسی تدوین و کارشناسی ارشد عکاسی دانشگاه هنر تهران است. او از اواخر دهه هشتاد به فیلم‌سازی رو آورده و با فیلم‌هایش در جشنواره‌های مختلف شرکت کرده و جوایزی را کسب کرده است. پاره‌ای از دست‌آوردهای او قرار زیر است:

۱۳۹۰ دریافت جایزه بهترین مستند برای فیلم تا باران بعدی در جشنواره بین المللی سوره

۱۳۹۰ کاندید بهترین مستند برای فیلم تا باران بعدی در جشنواره فیلم کوتاه تهران

۱۳۹۳ دریافت جایزه بهترین مستند برای فراتر از رنگ از جشنواره فیلم میلواکی

۱۳۹۴دریافت جایزه بهترین دستاورد هنری از جشنواره استونی بروک

۱۳۹۷ کاندید بهترین کارگردانی، تدوین (آرش زاهدی)، و موسیقی (کیاوش صاحب نسق) از جشنواره ی سینما – حقیقت برای فیلم زنبورک در گام مینور

۱۳۹۷ برنده تندیس و لوح افتخار بهترین کارگردانی و برنده تندیس و لوح افتخار بهترین موسیقی در جشن مستقل خانه ی سینما

درباره کارشناسان برنامه

پروانه حسینی، پژوهش‌گر انسان‌شناسی و دانشجوی مقطع دکترای ‘مطالعات خاورمیانه’ و ‘انسان شناسی’ دانشگاه آریزونا است. او همچنین در این دانشگاه مشغول تدریس است. اصلی‌ترین موضوع تحقیقات او در این دو رشته رابطه مفاهیم هویت، ملیت، دیاسپورا و جنسیت است. او در دانشگاه آریزونا در کلاس‌های فرهنگ خاورمیانه، زبان فارسی، و انسان شناسی نژاد و قوم مشغول تدریس بوده، مدیر برنامه ایمرژن فارسی دانشگاه ویسکانسین بوده است. پروانه حسینی قبل از ترک ایران مدرس دانشگاه تهران و الزهرا بوده و هم اکنون در وب‌سایت‌ها و رسانه‌های خارج از ایران می‌نویسد و در میزگردهای آنها حضور دارد.

فرحناز غلامپور متولد تهران و دانش آموخته کارگردانی نمایش از دانشکده سینماتاتر دانشگاه هنر تهران و ‘تکنولوژیهای نو در هنر’ از آکادمی هنرهای زیبای بررا در شهر میلان است. او از سال ۱۳۷۴ شروع به ساخت و تولید فیلم های کوتاه داستانی و مستند نموده و در تولید دهها برنامه آموزشی و تلویزیونی برای سازمان های دولتی و غیر دولتی در داخل ایران مشارکت داشته است. پروژه پایانی تحصیلی او ٰ’ماسک رسانه در ایران’ مطالعه ای بر روشهای پروپاگاندای جمهوری اسلامی ایران در تولید اخبار و فیلم های مستند است. از جمله کارهای او می توان به چاپ اولین مجموعه شعر او با نام ‘ زهاب’ که در نشر گردون منتشر شده، اشاره کرد. او از سال ۱۳۹۱ به ایتالیا مهاجرت کرده و با رسانه های فارسی‌زبان خارج از ایران به عنوان گزارش‌گر، تحلیل‌گر و کارشناس هنرهای نمایشی همکاری می‌کند.

فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی

BBC
فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی

مصطفی عزیزی، نویسنده، فیلم‌نامه‌نویس، تهیه‌کننده و برنامه‌ساز تلویزیونی متولد اراک و مقیم تورنتوی کانادا است. او تحصیل‌کرده اقتصاد نظری دانشگاه تهران است و کار حرفه‌ای‌اش را با نویسندگی برنامه‌های علمی و فرهنگی برای شبکه رادیویی ایران در سال ۱۳۶۵ آغاز کرده است. او تا سال ۱۳۷۳ که شرکت خصوصی خودش را تاسیس کرد، مدیر بخش‌های فنی صدا و انیمیشن رایانه‌ای شبکه تلویزیونی ایران بود و به عنوان تهیه‌کننده با آنجا همکاری می‌کرد. از کارهای او در این دوره می‌توان به طراحی و تهیه‌کنندگی مسابقه تلویزیونی تلاش و نویسندگی و تهیه‌کنندگی مجموعه پر مخاطب تلویزیونی مسافر اشاره کرد. در کنار اینها او در این دوره سازنده ده‌ها فیلم و آگهی‌تبلیغاتی تلویزیونی بود. او پس از مهاجرت به کانادا، در سال ۱۳۹۲ و پس از بازگشت به ایران به اتهام توهین به رهبری، توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به زندان محکوم شد ولی در سال ۱۳۹۵ مشمول عفو شد و از زندان آزاد گردید. او هم‌اکنون در تورنتوی کانادا زندگی می‌کند.

گفتگوی آپارات – زنبورک در گام مینور

گفتگوی آپارات با پروانه حسینی پژوهش‌گر انسان‌شناسی و مطالعات خاورمیانه از امریکا، فرحناز غلامپور کارشناس هنرهای نمایشی از ایتالیا و مصطفی عزیزی نویسنده و تهیه‌کننده سینما و تلویزیون از کانادا درباره فیلم ‘زنبورک در گام مینور’ ساخته مریم سپهری را اینجا ببینید.

زمان پخش آپارات به وقت ایران :

جمعه ساعت ۹ شب

شنبه ساعت ۱۱ صبح

یکشنبه ۱۲ شب

سه‌شنبه ۳:۳۰ بعدازظهر

چهارشنبه ۱۲ شب

تکرار جمعه ۰۲:۳۰ بامداد

آرشیو برنامه های آپارات

برای دسترسی به صفحات برنامه‌های گذشته آپارات روی اینجاکلیک کنید.

آرشیو صفحه‌های آپارات

مشاهده برنامه از طریق وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

این فیلم در ساعات اعلام شده در جدول فوق از طریق کلیک بر روی اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون وب‌سایت بی‌بی‌سی فارسی

و یا اینجا، لینک پخش زنده تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی در کانال بی‌بی‌سی فارسی در یو‌تیوب نیز قابل مشاهده است.

آدرس پست الکترونیک برنامه آپارات: aparat@bbc.co.uk

آدرس فیس بوک برنامه آپارات: https://www.facebook.com/bbcpersiantv

می توانید از طریق پنجره زیر هم با ما تماس بگیرید:

Continue Reading

Trending

Copyright © 2022 Ariana News. All rights reserved!